محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1743

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شعبى گويد : زهره به جالنوس رسيد و به دو حمله برد و تير انداخت كه به هدف رسيد و چون رو به رو شدند ضربتى زد و او را از پاى در آورد . زهره آن روز موهاى بافته داشت . وى در جاهليت اعتبارى يافته بود و در اسلام سخت كوشا بود و سابقهء نكو داشت در آن وقت جوان بود و آنچه را جالنوس بتن داشت بپوشيد كه هفتاد و چند هزار ميارزيد و چون پيش سعد آمد « ساز و برگ را از او بگرفت و گفت : « چرا منتظر اجازهء من نماندى ؟ » و به عمر نامه نوشت و عمر به سعد نوشت : « با زهره چنين مىكنى كه چنان شجاعت نمود و هنوز جنگ در پيش دارى كه مىخواهى شاخش را بشكنى و قلبش را تباه كنى ، ساز و برگ وى را بده و هنگام عطا از كسان ديگر پانصد بيشتر به او بده » عصمه گويد : عمر به سعد نوشت : « من زهره را بهتر از تو مىشناسم زهره چيزى از ساز و برگى را كه گرفته نهان نكرده اگر آنكه دربارهء او سعايت كرد دروغگو باشد خدا وى را با دو طوق در بازوان دچار يكى چون زهره كند . من گفته‌ام هر كه مردى را بكشد ، ساز و برگ وى از آن او باشد . » سعد ساز و برگ را به زهره داد كه آن را به هفتاد هزار بفروخت . عامر گويد : آنها كه در روز قادسيه سخت كوشيده بودند و از عطاى عادى پانصد بيشتر گرفتند بيست و پنج كس بودند كه زهره و عصمه ضبى و كلج از آن جمله بودند و جنگاوران ايام پيش سه هزار گرفتند كه از اهل قادسيه برتر بودند . يزيد ضخم گويد : به عمر گفتند : « چه شود اگر اهل قادسيه را نيز چون جنگاوران ايام پيش عطا دهى ؟ » گفت : « كسانى را كه در آن روزها نبوده‌اند به آنها ملحق نمىكنم » گويد : و هم دربارهء اهل قادسيه به عمر گفتند : « چه شود اگر كسانى را كه خانه و ديارشان دور بوده بر كسانى كه نزديك خانهء خويش جنگيده‌اند امتياز دهى ؟ » گفت : چگونه آنها را به سبب دورى ديارشان بر جماعت نزديك كه به دشمن